على محمدى خراسانى
41
شرح رسائل (فارسى)
مثبت باشد مفهوم منفى مىشود و بالعكس و اگر قضيه شرطيه باشد ، شرط در منطوق همان شرط در مفهوم است و جزاء همان جزاء است و صرفا موجبه سالبه شده و يا بالعكس امّا موضوع يا شرط هرگز عوض نشده و پاى موضوع ديگر به ميان نيامده با حفظ اين قانون مىگوئيم : منطوق آيه اين است كه : اگر فاسقى خبرى آورد . . . . كه موضوع منطوق فاسق است و مفهوم اينست كه اگر فاسقى خبرى نياورد پس موضوع همان است و اين با سالبهء به انتفاء موضوع مىسازد امّا اينكه گفتيد مفهوم شرط يا وصف به اطلاقش مصداق دوّم يعنى خبر عادل را هم شامل است ما مىگوئيم عنوان عادل در منطوق موضوع نبود تا در مفهوم موضوع شود زيرا در منطوق ، فاسق ، موضوع بود و فاسق قسيم عادل است پس در منطوق از عادل خبرى نيست و مفهوم هم بايد تابع منطوق باشد در نتيجه نمىتوان فرد ثانى را از مفهوم اراده كرد بلكه معينا مراد فرد اوّلى است . مطلب دوّم : مقدّمه : قضاياى سالبه در يك تقسيم دو قسم مىشوند : 1 - سالبه به انتفاء موضوع همانند : ابن اللّه ليس بعالم يعنى خدا ولدى ندارد تا عالم باشد يا نه . 2 - سالبهء به انتفاء محمول مانند : زيد ليس بقائم كه زيدى هست ولى داراى قيام نيست پس محمول را از موضوعى كه مفروض الوجود است سلب نمودهايم حال اصل اوّل و مقتضاى قاعده در قضاياى شرطيه آنست كه سالبهء به انتفاء محمول باشند و از اين اصل عند الشك استفاده مىكنيم يعنى هركجا بدليل خاص بر ما ثابت شد كه سالبهء ما به انتفاء موضوع است همانند مثال اوّل كه برهان و عرفان و قرآن مىگويد خدا ولدى ندارد ما به دليل عمل مىكنيم و هركجا از خارج يقين كرديم كه سالبه به انتفاء محمول است مانند مثال دوّم باز هم بحثى نيست ولى هركجا دو احتمال آمد مثل عبد زيد ليس بمطيع كه